وقتي آدم يک نفر را دوست داشته باشد بيشتر تنهاست چون نميتواند به هيچکس جز به همان آدم بگويد که چه احساسي دارد...
sale no mobarakl
بهار اومد که دوباره دلتنگم کنه...دلتنگه زمستونم..کاش نميرفت...بارون تنهام نذار بي تو ميميرم...
اين کفشه هم ضايستا!!!!
موديلياني ... توصيه ميکنم فيلمش رو ببينيد.آه باران
عاشقانه هايم بي تو معنايي ندارد
ببار باران
ببار
خسته ام
مرا تازه کن باران...
اين کفش کيي جا مونده توو وبلاگم!!!
اخي گمشده!
باهاش احساس همدردي ميکنم!
من هم ي لنگه کفشم!!!

خيلي تنهام
تنها تر از کشتي شکسته اي که در آبهاي سياه و سهمگين دريا در تاريکي شب گرفتار آمده
شايد چشمهايت فانوس راهم شود
اي دوست000
عطر قاصدک و همه و همهء ناباوري ها
...
چشمانت را ببند و با روحت حسشان کن
هر گاه بالهايم در آمدند تو را هم با خود به ابديت ميبرم
نترس بر ميگرديم
هنوز به زمين وصل ميمانم
با اينکه زجر ميکشم بايد زندگي را تحمل کرد
حال که ديگر هستم
کاريش نمي شود کرد
بهتر از نبودن است
پس با خوشي مي گذرانم
هر گاه روحم در آرامش قرار ميگيرد
با مراقبه
و هر گاه کسي را شاد ميکنم
آنگاه واقعا زندگي ميکنم
...
روزهايي پي در پي
وافسردگي در کنج اطاقم کز ميکند
و تنهايي ام قفسه کتابها را مي گردد
افسردگي به تازگي در زندگي ام جا خوش کرده
و من ترانه گوش ميدهم
((عمري ي غم تو دلم زندوني
دل من زندون داره تو مي دوني
مي خوام امشب با خودم شکوه کنم
شکوه هاي دلمو تو ميدوني
بگم اي خدا چرا بختم سياست
بخت من چرا سياس تو ميدوني))
بي حوصله تر از هميشه ام
انگار رنگهام را دور ريخته اند
نقاشي ديگر به سراغم نمي ايد
هيچکس حرف دلم را نمي فهمد
خودم هم همين طور!
ادامه دارد...
دوباره اين قلب شکسته را روياندي
اي هميشه حاضر من
بگذار شکوفه دهد و عطرش همه جا را پر کند
از من دوري اما
هميشه اينجايي
در اتاقم
در کنارم
ولبخند ميزني
ذهنم خاطراتمان را ورق ميزند
خاطراتي که فقط خوبي دارد
و عشق...
شاخه و برگها را کنار ميزنم...
آفتاب ظهر تابستان ميتابد
حس گمشدن در ميان درختان
من عريان تر از يک نسيم
مينويسم
صدا کن مرا به سبزي ي جنگل
صدا کن مرا به که صدايت راهنماي قلبم هست
درپس شاخه ها نوري ميبينم
من در خلسه ء نور وجودت را ميبينم
صدا کن مرا...
به تو تکيه مي کنم به تو که در آسمانهايي
و ميدانم شبه مرگ هميشه مرا تعقيب ميکند
چه آهسته و چه مرموز
به تو تکيه ميکنم/آري
ميدانم هستي قلبم ميگويد
من
هر شب
در شبستان آسمان/با دستهاي نگاهم
دعا مي کنم
و تو آياصداي نگاههايم را ميشنوي؟
صداي قلبم را
که چه آهسته در زندگي فاني مي تپد
چه ميشد اگر از روز اول ميگفتي چه ميشود
درشبستان نگاهم فقط تويي که در آسمانهايي
...!
به قديسانت بگو برايم دعا کنند
اينجا فقط تاريکي است
...........
[13/1/1387- 1:45 ص] sale no mobarakl
[28/11/1386- 12:20 ص] موديلياني ...
[6/11/1386- 12:46 ص] آه باران
[6/11/1386- 12:45 ص] هوکوساي
[25/10/1386- 12:10 ص] من هم ي لنگه کفشم!!!
[24/10/1386- 1:49 ص] چشمهايت
[23/10/1386- 12:37 ص] هر گاه بالهايم در آمدند
[20/10/1386- 12:39 ص] عکس
[21/7/1386- 12:49 ص] عمري ي غم تو دلم زندوني
[18/7/1386- 4:15 ع] اي هميشه حاضر من
[21/4/1386- 12:27 ص] صدا کن مرا
[5/4/1386- 12:1 ص] به قديسانت بگو برايم دعا کنند
[آرشيو شده ها]
بازديد ديروز: 2
کل بازديد :1925
تنهايي نقاش کوچولو
نام: | |
ايميل: | |


